![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
سلام شعر سگدونی چشمات رو به درخواست بعضی از دوستان
گذاشتم امیدوارم نظر بدید ....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:50 توسط سمانه پاکویی |
|
|
وارد کافه می شوی کفشت صورتی کیفت صورتی لبهای صورتی و آدمسی که می جوی . . . واسه سگدونیه چشمات یه گیلاس عرق کشیدم واسه باور گذشته گیلاس و تا ته کشیدم واسه آزادی لبهام از لبهای آتشینت سیگارو به لب گذاشتم همه رو تا ته کشیدم بوی توتون نگاهت داره گیجم میکنه آخ بوی توتون نگاهت ................ چرا ابلیسک وحشی منو تف کردی و رفتی . . . مارک لبهات روی شیشه ودکای نصفه بیرون میایی و آدمس صورتی ات را توی صورت دنیا تف میکنی ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:44 توسط سمانه پاکویی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
لحظه لحظه زندگی مثل عابری در این پیاده رو دیده میشه
این پیاده رو فقط در کنار کوچه ی من و تو نیست این پیاده رو تا سراسر زمین کشیده می شود منم یکی از این ادم های کاغذی ام که سمانه نام گرفتم و شعرهامو می خونم و میرم ... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|